حال که با جایگاه عظیم گاو در دوران باستان و معاصر آشنا شدیم،باید ببینیم که چگونه گاو به این جایگاه دست پیدا میکند و چه میشود که گاو به مرور زمان جایگاه خدایی پیدا میکند.

اگر به سراغ کتاب ((اوستا)) زردشتیان برویم و فرض را بر این بگذاریم که این کتاب همان است که در هزاران سال پیش گفته و نوشته شده است،به شخصیتی بر میخوریم که حتا از اهورامزدا هم بالاتر است.((گیوش اوروان)) به معنای روان گاو یا روح گاو از اهورامزدا هم جایگاه والاتری دارد و در صدر علت العلل است.همچنین در داستانهای تورات،هنگامی که به گفتهُ تورات هارون و به گفتهُ قرآن مرد سامری(جالب این است که سامریان پس از سکنی گزیدن بنی اسرائیل پدید می آیند!) گوسالهُ طلایی را میسازد به مردم میگوید این همان خدایی است که شما را از مصر بیرون آورده و نجات داده است.و مثالهای فراوان دیگر که به جایگاه والای گاو اشاره دارد.

گوسالهُ سامری

 یک نظر غالب در مورد اینکه چرا و چگونه گاو به چنین جایگاهی میرسد وجود دارد:و آن اینست که چون که حیوان گاو ،فواید و نزدیکی بسیاری به انسان داشته و از گوشت و شیر و نیروی آن استفاده های فراوانی میشده است رفته رفته جایگاه خداگونه در بین انسانهای باستانی پیدا میکند.و نظر دیگری که آقای ساسانی بیان میکنند این است که چون اهورا(گاو نر) رهبر گلهُ گاوان بوده و انسانهای کوچ نشین هم با گله های گاو حرکت میکرده اند و اهورا راه های عبور را میدانسته است ،از این رو جایگاه دانایی پیدا میکند و رفته رفته دانای همه چیز و سپس خالق همه چیز به شمار میرفته است.

اما اینها همه جنبهُ حدس دارد و قطعیتی در آن نیست.ولی به نظر من جایگاه گاو از اتفاقاتی واقعی سرچشمه میگرفته است.از موجوداتی گاوسان یا انسانهایی شاخدار و گاو نما -که هنوز هم در افسانه های محلی نام آنها برده میشود- که از لحاظ قوای جسمانی،توانایی در شکار،هوش،ابزار،علم و.... بر انسانهای نخستین برتری داشته اند و بنا به اتکای این تواناییها بر انسانها تسلط داشته اند.این قدرت برتر بودن و اطمینان به این مساله که این موجودات از آسمان آمده اند(که در آینده در مورد آن صحبت خواهیم کرد) جایگاه خدایی به آنها میدهد و چه بسا که خود آنها ادعای خدایی کرده و گفته اند تمام چیزهایی که در اطرافتان میبینید و تصورش را میکنید به وسیلهُ ما خلق شده است.

گاو-انسان    

Minotaur bust, (National Archaeological Museum of Athens)

GroupingMythological creature
ParentsCretan Bull and Pasiphaë
MythologyGreek
RegionCrete

شاید در ابتدا این ادعای من کمی دور از منطق به نظر بیاید اما استدلال من برای این مساله نقاشیهای باستانی کشف شده درون غارهاست که به وفور انسانهای یا موجوداتی شبه انسان  را شاخدار نشان میدهد.باید توجه داشت تخیل پردازی به شکل امروزی در میان باستانیان رواج نداشته است و آنها آنچه را میدیده اند ،تصویر میکرده اند.همچنین استفاده از لباسهای شاخدار هم در زمانی که این نقاشیها به ثبت رسیده به هبچ وجه قابل قبول نیست چون با ساخت و دوخت لباس هنوز هزاران سال فاصله وجود داشته است و دیگر اینکه این نقاشیها در سراسر دنیا یافت مشوند بنابرین ربطی به فرهنگ بومی و محلی و افراد یک جغرافیای خاص ندارند.دز زیر نمونه هایی از این تصاویر را نشان میدهم که مشتیست نمونهُ خروار.قضاوت با خود شما:

نقاشی در غار

((Running Horned Woman, 6,000-4,000 B.C.E., pigment on rock, Tassili n'Ajjer, Algeria))

 نقاشی در غار

((Tasili N'ajjer . Cave Paintings ))

نقاشی در غار

((Ancient petroglyphs in the Capitol Reef National Park in Utah, USA))

نقاشی در غار

(( Hot Springs County, Wyoming, United States))

نقاشی در غار

نقاشی در غار

(( Hot Springs County, Wyoming, United States))

 و ده ها و ده ها نمونهُ دیگر در غارهای اقصا نقاط جهان.بدینگونه این انسانها یا موجودات شاخدار راه خود را در فرهنگ انسان باز میکنند حال چه به شکل سمبلهای موجودات شاخداری به خصوص گاو و چه به شکل موجودی افسانه ای-اساطیری به نام ((دیو)) .این قضیهٔ شاخ داشتن چنان مسالهٔ مهم و جهان شمولیست که باید مورد تحقیقات گستردهّ جهانی قرار گیرد و جواب این سوال  که ((چرا تمامی بزرگان تاریخ از پادشاهان افسانه ای تا پیامبران همگی با شاخ توصیف شده اند؟)) بر همگان روشن شود.

((دیو)) :

تعریفی و تصویر اولیه ای که از واژهٔ دیو در اذهان ما ایرانیان نقش میبندد،موجودی عظیم و شاخدار(شبیه تصاویر در غارها) و قدرتمند و بدسرشت است.اما این تعریف بدسرشتی و بار منفی در دوره ای در میان ما ایرانیان رواج میابد که ریشهٔ آن به درستی مشخص نیست.برخی آنرا به ظهور زردشت نسبت میدهند که ما همانطور که قبلن هم گفته ایم کاری به تعاریف و نظریات متداول در اینجا نداریم.اما آنچه واقعیت کلمهٔ دیو هست،این است که این واژه در جغرافیا و فرهنگهای مختلف نه تنها بار منفی که بار مثبت، معنوی و الهی هم دارد و مستقیمن به جریانات الهی و خدایی مرتبط است.

دیو

                ((Artist: Painting by Mu'in Musavvir (active ca. 1630–97))

 

برای نمونه به این چند کلمه در زبانهای مختلف توجه بفرمایید.

لاتین اسپانیایی: (دیوس-Dios).

ایتالیایی: (دیو-Dio)

ایرلندی: (دیا-Dia)

پرتغالی(دئوس-Deus)

تلوگو:(دوودو-Devudu)

رومانیایی:(زئو-zeu)

یونانی(اُتئوس-O theos) و یا (زئوس)

و...

همانطور که دید از شرق تار غرب جهان باستان بار الهی برای واژهٔ دیو قائل بوده اند.و در فرهنگ ایرانی هم نسبت شاخ و دم داشتن برای دیو تعریف شده است.همانطور که در یونان برای زئوس شاخ توصیف شده است.همچنین در کتاب شاهنامه دیوها را داری علم و دانشی بسیار بیشتر از بشر میداند که علومی مانند خواندن و نوشتن و معماری و استخراج معادن را به انسان می آموزند.از این باور امروز دو کلمهٔ((دیوان)) که مجموعه ای از نوشتار را گویند و ((دیوار)) به معنای (دیو آورده) هنوز به صورت متداول در زبان روزمره فارسی زبانان مورد استفاده قرار میگیرد.

از این گذشته ما کلمهٔ Devil را هم داریم که مشتق شده از دیو است و بار منفی دارد.یعنی همچنان که دیو معنای خدایی و الوهیت داشته است در مقطعی از زمان به بعد به خصوص در فرهنگ ایرانی معنای شیطانی و منفی هم میگیرد.همچون کلمه اهورامزدا که هم واژه خدا (اخوراخوددانا) از آن برگرفته شده و هم واژهٔ شیطان (اهورا شای تانا).و اینکه خدا و شیطان از devil و dio هم از یکجا سرچشمه میگیرند میتواند رازگشایی مهم در درک مفهوم خدا و شیطان باشد.چه بسا که بشود این تفسیر را به آن داد که موجوداتی که عالم و برتر و قوی تر و در یک کلام خدا بوده اند برای انسان باستانی در مقطعی از زمان به نیرویی علیه بشر تبدیل میشوند و باری منفی بر خود میگیرندو یا الهه های رقیب با این خدایان سعی در تخریب آنها نموده و آنها را نیروی بدی و پلیدی نشان داده اند.همانگونه که این خدایان شاخدار گاونما نیز رقیبان خود را پلیدی نام نهاده اند..کلید این ماجرا شاید در داستان های باستانی همچون آدم و حوا و مار در باغ عدن پنهان باشد.بعدها به آن خواهیم پرداخت.