مهرپستی یا مهیر پرستی،مساله این است!

با جستجوی کوچکی در اینترنت به مطالب و مقالات و کتب زیادی برمیخوریم که همگی قلمفرساییهای فراوانی در باب ((مهرپرستی)) کرده اند.مطالبی که عمومن همگی برگرفته از مقاله یا کتابی دیگر است و نگارنده تا امروز نتوانسته سرچشمهٔ اصلی این مباحث را پیدا کند.در واقع باید گفت که تمامی مطالب مربوط به ((مهر)) و ((مهر پرستی)) تمامن کپیهای بعضن ناشیانه ای از یکدیگر هستند و مدام به یکدیگر رفرنس میدهند،بدون اینکه منبع قابل لمس و تاریخی ای از آن ارائه شده باشد.

مشترکاتی که در اغلب این مطالب وجود دارد به شکلی کاملن خلاصه از این قرار است که: مهر ایزدی آریایی و ایرانی و کهن بود که پرستش او قبل از زرتشتی گری در ایران رواج داشته و بعد با اتفاقاتی به اروپا و روم راه پیدا میکند و در آنجا با دخل و تصرفاتی به دین رسمی امپراتوری روم بدل میگردد.این ایزد فرزند ((آناهیتا)) بوده که در غاری یا دل سنگی در 25 دسامبر به دنیا می آید و پس از کارهایی(از جمله گاو کشی) به آسمان صعود میکند!این مهر،باورمندان و پیروانی برای خود پیدا میکند که اینان در ((آیین راز آمیز مهرپرستی)) به عبادت او مشغول میشده اند و طی هفت مرحله در عبادت خویش رشد میکرده اند که نام تمامی این مراحل و جزییات آن نیز امروزه در مقالات و کتب آمده است(فقط معلوم نیست که اگر رازآمیز بوده این تاریخدانان عزیز از کجا به این رازها پی برده اند؟!) و از این ایزد در ((اوستا)) نیز نامبرده شده که این معتبرترین منبع در ارتباط به این ایزد است.اوستایی که صحت و ترجمه اش خود جای پرسش است.((مهر)) را ناظر به عهد و پیمانها و الهه یا ایزد خورشید نیز دانسته اند و دلیل این ادعا را منجمله بر این گذاشته اند که امروزه نیز در زبان فارسی همچنان به خورشید ((مهر)) نیز گفته میشود و در ادبیات ایران زمین هم کاربرد اسم مهر به جای خورشید رواج بسیار داشته است.بنابرین چنین نتیجه مگیرند که ایزد مهر همان ایزد خورشید است که این یک اشتباه کاملن محض است.

این مساله زمانی بغرنج تر میشود که این ((مهرپرستی)) یا خورشید پرستی و ((میترائیسم)) را یکی میپندارند و بنابراین ((میترا)) را ایزد خورشید میپندارند.و چنین استدلال میکنند که کلمهٔ ((مهر)) کوتاه شدهٔ ((میهیثرا)) میباشد.بنابراین ((مهر)) را به صورت یک ایزد یا پیامبر با جنسیت((مَرد)) میدانند!

باز جای شکرش باقی است که امثال ((ذبیح بهروز)) یا ((هاشم رضی))لقب ((میترای متاخر)) را برای این پیامبر به کار میبرند و او را از میترای اصلی یا کهن جدا میسازند و ادعا میکنند که میترای مورد پرستش در زمان اشکانیان میترای ثانوی یا ((میترای آدمی چهر)) بوده است.اما در مورد میترای متقدم توضیحی ارائه نمیکنند.

در وبسیات ((ارگ ایران)) با مدیریت جناب ((انوش راوید)) مقاله ای ارائه شده است که در آن مقاله ((مهرپرستی)) و ((میترائیسم)) را به درستی جدا و بدون ارتباط با یکدیگر قلمداد کرده است.این مقاله را میتوانید در اینجا مطالعه بفرمایید.البته انتقادی که به این مقاله وارد است این است که جناب راوید ((مهر)) را با توجه به واژهٔ ((مهار)) به معنای ((مار)) از ((میترا)) به معنای ((الههٔ زن)) جدا دانسته اند.این در حالیست که واژهٔ ((مار)) با توجه به گویشهای شمالی و شرقی ایران زمین خود تلفظی از ((مادر)) است و اینکه ((مار)) را به عنوان نشان سلامتی نام برده اند نیز باز به باور((خدای مادر)) باز میگردد چرا که در میان باستانیان حیات و سلامتی را از جانب الهه آسمانی یا مادر آسمانی میدانسته اند و در بسیاری از تندیسهای موجود نیز مجسمههای این الهه را به همراه مار تجسم و تصویر کرده اند.و این خود دلیل دیگریست که ((مهرپرستی)) یا ((مهارپرستی)) همان ((مادرپرستی)) است که به اشتباه به ((خورشید پرستی)) و ((خدای خورشید)) نسبت داده شده است و میترا را ایزد خورشید معرفی کرده اند.

ساده ترین راه برای گشایش این معما را میتوان در دو چیز بسیار پیش پا افتاده جستجو کرد.اول اینکه نام ((میترا)) امروزه در ایران نامیست برای نامگذاری دختران و این خود نشان دهندهٔ این مطلب است که میترا زن است و نه مَرد که آن را با شمایلی مردانه تصویر کرده اند.و دوم اینکه با یک مراجعهٔ آسان به گوگل ترنسلیت و جستجوی معنای کلمهٔ((مادر)) در زبان ((یونانی)) میتوان دانست که در زبان یونانی به مادر ((میترا)) گفته میشود. و این خود دلیلی محکم و قابل لمش و زنده است که میترا نام خدای مادر است چنان که خود کلمهٔ((مادر)) هم گویشی از ((میترا)) یا ((میثرا)) یا ((میدرا)) میباشد.جدای از این در اساطیر ارمنستان نیز میترا نام یکی از الهه های زن است.

راه گشای دیگر این مساله وجود ((سمبل ماه)) در ارتباط با باور به خدای مادر  یا الههٔ زن است.چنانکه میدانیم سمبل ((ماه)) از مهمترین سمبلهای باور به زن آسمانیست تا جایی که ماه را جایگاه خدای مادر یا الههٔ زن میدانسته اند و این مساله در جغرافیا و ملل مختلف نمود داشته است.که از جملهٔ آنها میتوان به الهه های دیانا،فریگ،سلنه،تانا،سین،تلفاسا و... نام برد که همگی وجوه مختلفی از باور به ((الههٔ زن آسمانی)) هستند که در ارتباط با سمبل ماه میباشند.

حال با توجه به مسائلی که ذکر آنان تا کنون رفت و با دانستن تنها یک کلمهٔ دیگر میتوان دانست که چرا به عمد یا غیر عمد مهرپرستی را با میتراییسم یکی دانسته اند.کلمه ای که احتمالن نخستین بار برای محققین غربی به خوبی تعریف نشده است و همین کج فهمی در زبان ایرانی باعث گمراهی ها و لافزنی هایی در باب مهرپرستی گشته است و آن کلمه چیزی نیست به جز ((مهیر)) که از نامهای کهن ماه در زبان پارسی و ایرانی است.چنانکه عطار مینویسد:

چو پشت آینه ست اجسام اینجا
شود چون روی آیینه مصفا
نه شمسی ماند آنجا نه ((مهیری))
نه ظلی بینی آن جا نه منیری 

البته نباید از این مساله هم چشم پوشید که بنا به قول ادیبان و شاعران ترکیب ((مهرپرستی)) در میان مردم نیز رواج داشته که آن هم باز شامل همین تغییر کلمهٔ ((مهیر)) به ((مهر)) میشود و چون واژهٔ مهر به معنای خورشید بیش از مهیر به معنای ماه کاربرد داشته است به مرور زمان و تغییر نسلها ((مهیرپرستی)) ،((مهرپستی)) بیان شده است و یا اینکه شاید در محافل عرفانی و حلقه های پنهانی مقصود همان((مارپرستی)) یا ((مهارپرستی))بوده است.همین تشابه کلامی و اسمی و آوایی بین سه کلمهٔ((مهر)) و ((مهیر)) و ((مهار)) باعث میشود که میتراییسم را که در ارتباط با باورمندی به ((خدای مادر)) است با ((مهر)) به معنای خورشید و باورهای خورشید پرستانه یکی بدانند و دیگران نیز بدون توجه به این مساله سعی در توجیه و تفسیر این باور غلط داشته اند و دیوار مقالات و کتبی که در این زمینه نگاشته شده چون بر خشت کجِ کج فهمی بنا شده است،تا به امروز نیز کج آمده و اگر تلاش گسترده ای برای جدا سازی مهر پرستی (خورشیدی و پیامبری) و میتراییسم برداشته نشود این دیوار تا ثریا نیز کج خواهد رفت.

خدای مادر و سمبلهای دیگر

مسلمن سمبلهای کوچک و متفرقه دیگری هر وجود دارد که همگی نشانی از خدای مادر را در خود جای داده اند که امروزه شاید نشانی از آنها نمانده و یا چنان سری نگه داشته شده اند که دستیابی به حقیقت آنها بسیار دشوار مینماید.کبوتر

 

خدای مادر و تبر دو سر

این نشانه نیز برای ما ایرانیها آشناست چرا که در برخی از از فرقه های درویشی کاربرد دارد.

خدای مادر و سلامتی

شاید بتوان این نشانه را به صپرت ((شفا)) نیز شناخت و تحلیل کرد.تمام باورهایی که به شفاهای معجزه گونه یا سلامتیهای بی پایان در باورهای مختلف وجود دارد تمامی ناشنه ایی هستند از باور به خدای مادر.

خدای مادر و مشعل آتش

این سمبل آشنا در بسیاری از آثار تاریخی و معاصر جهان وجود داردو احتمالن تمامی ما بارها با آن برخورد کرده ایم.

خدای مادر و گل سرخ

از ناشنه های دیگر خدای مادر که بیشتر پنهان مانده و کنتر به آن پرداخته شده است رازآمیزی خود را در حد زیادی حفظ نموده و در محافل سری کاربرد بیشتری دارد.

خدای مادر وحیات جاویدان

این مساله به صورتهای مختلف از قبیل زنده شدن از مردگان یا دستیابی به زندگی ابدی موجود در وذاهب و باورهای مختلف وجود دارد.

خدای مادر و عشق و گناه

این مساله تنها در روایات و کتب دینی و عرفانی نمود دارد و تا جایی که اطلاع دارم از آثار باستانی به جا مانده نمیشود چنین تعبیر مستقیمی را برداشت کرد.اما این مساله از چنان اهمیتی برخوردار است که با تحلیل ان میتوان به بسیاری از اتفاقات و کنشهای تاریخی و معاصر بشر پی برد.

خدای مادر و مار

این سمبل نیز یکی دیگر از آن سمبلهاست کهپرده از رازهای دینی و عرفانی بسیاری بر میدارد.جایی که مار نشانی میشود از خدای زن.

خدای مادر و ماهی

خدای مادر در بسیاری از مناطق رسمن با نشان ماهی شناخته میشده و این نشان در ادیان امروزی نیز به چشم میخورند و دانستن این موضوع پرده از رازهای بسیاری در باورهای امروزی بر میدارد.

خدای مادر و جنگ

جدا از روایات و نقل قولهای کتب تاریخ(که ما تا اینجا سعی کرده ایم در حد توان از استناد به آنها بپرهیزیم!) آثار به جا ماندهٔ فراوانی در دسترس است که خدای مادر یا همراهانش(در سه گانگی) را به ابزار آلات جنگی هچون ((تیر و کمان)) و نیزه و سپر نشان میدهند.

خدای مادر و تثلیث

روایات و آثار به جا ماندهٔ بسیار در سراسر دنیا نشان میدهد که در برخی باورها به صورت جدا یا موازی باور سه گانه بودن یا تثلیث خدای مادر وجود داشته است.تثلیثی از سه زن که به صورت دختران خدای مادر یا خواهران خدای مادر آنها را تعبیر میکرده اند.

خدای مادر و سیاره زهره

یکی دیگر از اجرام آسمانی که به عنوان سمبل یا خواستگاه خدای مادر باید از آن یاد کرد سیارهد ((زهره)) است.سیاره ای که به نامهی ((ناهید)) و ((ونوس)) نیز مشور است و این دو نام در بسیاری از ملل و تمدنها مستقیمن نامهی خدای مادر بوده اند.همچون ((آناهیتا)) یا ((آناهیدا)) در ایران و الهه ها و تمثیلهای ((ونوس)) در اروپا یا روم و آفریقا.

خدای مادر و نوزاد

از دیگر سمبلهای بسیار بسیار مهم در شناسایی تمثیلها و روایتهای مربوط به خدای مادر وجود نوزاد یا کودک در این مثلها و تمثیلهاست.چرا که ذات وجود این مساله در این آثار است که باعث میشود الهه یا زن آسمانی را به نام خدای مادر ادا کنیم.